R.E.M

30 12 2008

 

دو سه روز پیش تو رادیو آهنگ « مذهبم رو از دست میدهم» (اه لعنت به این ورد پرس که وقتی فارسی مینویسی توش دیگه هیچ چیز انگلیسی نمی تونی وارد کنی و باید همه چیز رو ترجمه کنی. کسی میدونه چی کار می شه کرد) رو می شنیدم. بد جوری ازش خوشم امد امروز از اینترنت دانلودش کردم و تا حالا هزار بار بهش گوش دادم. نمی دونم چه حس غریبیه تو این آهنگ. به شعرش کاری ندارم . به نظرم زیاد مهم نیست. یعنی من بهش زیاد توجه نمی کنم. ولی موسیقی اش انگاری تمام خاطره های گم شده ام رو تمام احساس هایی رو که نمیتونم بیان کنم رو میریزه بیرون. اینم لینک این آهنگ در یوتیوب و اینم لینک واسه دانلودش از وبسایت کتابخونه ام.

http://emad.alefba.googlepages.com/R.E.M.-LosingmyReligion.mp3





ما هم کتابخانه درست کردیم

26 12 2008

از این لینک می تونین کتابخونه من رو باز کنین. اگر شما هم کتاب الکترونیکی دارید که توصیه میکنید میتونید برام بفرستید تا اون ها رو هم بزارم.

در کل هدف از گذاشتن این کتابها٬ یک جور تهیه لیستی از کتابهای هست که خوندنشون رو توصیه می کنم. از طرف دیگه از اونجایی که دسترسی به وبسایت اصلی بعضی از این کتاب ها ممکنه در ایران با محدودیت همراه باشه از این طریق میشه یک منبع حانبی برای معرفی و ارایه این کتابها ارایه کرد. تا این لحظه این کتابها موجود می باشند.

۱: بوف کور اثر صادق هدایت
۲: چاه بابل اثر رضا قاسمی
۳: وردی که بره ها می خوانند اثر رضا قاسمی
۴: پندار خدا اثر ریچارد داکینز
۵ : آذری زبان باستان اثر احمد کسروی
۶: صوفیگری اثر احمد کسروی
۷- شیعی گری اثر احمد کسروی
۸- بهایی گری اثر احمد کسروی قسمت اول – قسمت دوم
۹- دختران و خواهران ما اثر احمد کسروی





قبل از مراجعه به روانپزشک باتری ساعتتان را عوض کنید

26 12 2008

چند روز پیش به علت تعطیلات کریسمس و اینکه در بین همکاران همیشه پز میدادم که تقویم ما بهترین تقویمه چون بر مبنای طبیعته نه بر مبنای مردن یا به دنیا اومدن کسی در اونور دنیا مجبور شدم در همه شیفت های بد رو در روزهای کریسمس قبول کنم. در نتیجه در تمام طول روز خواب آلود و گیج بودم و در همین حین فیلم «بمان» رو هم داشتم تماشا میکردم که به علت خواب آلود بودن یک بار در وسط فیلم و روز بعد در آخر فیلم شروع به چرت زدن کردم و با توجه به پیچیده و روانی بودن این فیلم در خواب با این فیلم همزاد پنداری میکردم و بعد از کلی خواب های گیج و ویج از خواب می پریدم و تا مدتی بعد هم همچنان در این گیجی رویا و فیلم و کم خوابی سرگردان بودم و این وسط باتری ساعت آدم منظمی مثل من (فقط از نظر زمانی- هر دوع نظم دیگه ای شدیدا تکذیب می شود) تموم میشه و بر گیجی من افزوده میشه. و حالا این وسط ساعت ۵ صبح میری سر کار و مسوول جدید بخش که تا حالا تو رو ندیده رو می بینی و میگه که تو کی هستی میگم بابا من فلانی ام. میگه پس چرا دیروز نیومدی. می گم اومدم ولی شما رو ندیدم رفتم دنبال کارهای پروژه و این حرفا- میگه نه نیومدی- تاکید میکنه و میگه

you’re missing one day

و این جمله مثل پتک یهو تو گوش من صدا می کنه میرم تو ماشین دنبال کاغذ های کار دیروزم میگردم. نیست. یعنی چی؟ من یعنی تا این حد مشکل پیدا کردم که کلا یک روز تو برنامه ام گم شده. شدیدا گیج شدم. باید برم پیش یه روانشناس. گویا مشکلم خیلی جدیه. یک روز این وسط گم شده. تمام فیلم های روانی و نیمه روانی اومد جلو چشمم. ذهن زیبا . حس ششم. همین «بمان» و ….
دوباره رفتم پیش مسوول جدید براش ریز به ریز توضیح دادم که من دیروز دیر اومدم چون ساعتم خراب بود پس وقتی اومدم فلانی و فلانی منتظرم بودن که با هم بریم و با ماشین من رفتیم فلان جاو فلان کار رو کردیم و …. تا اینکه به این نتیجه رسیدیم که من واقعا دیروز اومدم و همه اون کار ها رو انجام دادم و فقط چون دیر اومدم و زود هم شرکت رو ترک کردم کسی به این بابا نگفته که این حاجی هم اومده. و بلاخره شدیدا خوشحال شدم که کارم به روانپزشک و این حرفا نکشید. امروز رفتم ۱۲ دلار نا قابل دادم که باتری دویست تومنی ساعتم رو عوض کنم تا دیگه کارم به ذهن زیبا و این حرفا نکشه





خداحافظي بوش؛ كفشهاي عقده گشا و يك خاطره

20 12 2008

این مهرداد خان نوپالی تییست کم می نویسد ولی وقتی که می نویسد هم طولانی می نویسد (که باعث می شود انگیزه ات برای خواندن کم شود) و هم خوب و با تحلیلی درست و زیبا مینویسد ( که باعث می شود در خاطرت نگاه داری که اگر باز هم متنی طولانی دیدی حتما بخوانی اش) در هر صورت این متن رو عینا از وبلاگ ایشون برداشتم.
پرزيدنت چهل و سوم ايالات متحده هم به پايان دوران رياستش رسيد. رئيس جمهوري كه با آراي “بيش از نيمي از راي دهندگان آمريكائي” (كه گوئي فراموش كرده ايم!) هشت سال مجاز يك فرد براي تصدي اين پست را بر مسند قدرت ماند و البته در اين مدت هم، هدف اصلي عقده گشايي ليبرالهاي فوق دموكرات يا ورشكستگان مالي از داخل و ملل حسود و ضد آمريكائي از خارج بود. ضد آمريكائياني كه يا در قالب تفكرات دمده ضد كاپيتاليستي و يا عقده حقارت در مقابل رفاه اقتصادي يا قدرت تسليحاتي آمريكا و يا ژست آزاد انديشي گرفتن به انحاء مختلف خشم خود را بر سر بوش ريختند و غايت و برايند اين اعتراضها هم كه در كفشهاي يك “ژورناليست” به منصه ظهور رسيد. خبرنگاري كه با ميهمانش (هر چند هم مخالف) رسم مهمان نوازي و ادب را چنان به جا آورد تا خاطره پروكروستس* اساطيري را زنده گرداند.
اين اعتراضها البته زماني تشديد شد كه آمريكا به فرمان جورج بوش پسر، به خاورميانه لشگر كشيد. لشگر كشي اي كه در پي حملات جنون آميز وحوش انسان نما به برجهاي تجاري نيويورك ، با ورود به افغانستان آغاز شد و در پي آن براي سركوب ريشه هاي تروريسم با كمك نيروهاي ائتلاف كننده بين المللي به عراق ادامه يافت. جنگهايي كه به نظر من كاملن لازم بود. نه براي آمريكائيان و مؤتلفينشان و نه حتي براي نسل فعلي مردم زير ظلم اين سرزمينها كه خودشان لياقت رها سازي كشورشان را نداشتند، كه براي نسل فرداي اين سرزمينها كه در محيطي آزاد رشد مي كنند و وامدار حماقت پدرانشان در پذيرش اجباري ستم نخواهند بود. درباره اين مسائل زياد ميشود بحث كرد اما هدف من از اين خطوط، بيان نوع ديدگاه عوام خارجيست به آمريكا و سياستش و منطق نهفته در آن با ذكر يك خاطره.
من هر وقت در اين كشورهاي مشرق زمين سوار تاكسي ميشدم و به راننده هاي غالبن كنجكاو، مليت خود را فاش مي كردم، تقريبن بدون استثنا شروع يه تعريف و تمجيد از سياستهاي “احمدي نژاد” مقابل آمريكا مي كردند و البته بي آنكه وي را يك شخصيتي سياسي بدانند، صرفن شجاعتش را در مقابل ابرقدرت آمريكا مي ستودند و از آنجائيكه احمدي نژاد هموطن من است (شوربختانه) و ايشان هم ايرانيان را موافق با سياست حكومتشان مي دانستند (شما معلومات سياسي را بنگريد!!) بنابر اين مرا هم تشويق مي كردند كه: “احسنت! خوب از جلوي آمريكا در آمده ايد”(؟!).البته يكي دو بار خودم را آمريكائي معرفي كردم تا بسنجم برخورد سلبي و قهرآميزشان را ولي زهي خيال باطل! باز تعريف و تمجيد ها شروع ميشد اينبار از آمريكائيها و سرمايه گذاريشان و آوردن پول و بازار آزاد و رفاه به كشورشان و باز هم تشويق من به عنوان نماينده آمريكا! اما يكبار در چين يك صحنه جالب برايم اتفاق افتاد كه تعريفش خالي از لطف نيست. از سر كلاس با همكلاس آمريكائيم JAY سوار تاكسي شديم. او جلو نشست و من عقب. راننده طبق معمول كنجكاويش گل نمود و مليت وي را كه كنارش نشسته بود سوال كرد. “جي” هم گفت كه آمريكائيست. راننده كه كمي شوخ هم بود بلافاصله با دست به پشت رفيق من زد و گفت آفرين. خوب عراق را كوبيديد! دو دستش را به نشانه مسلسل در هوا گرفت و ت ت تق… كه عراق را سريع و ماهرانه اشغال كرديد و حالا هم ايران و … در همين حيث و بيث از او پرسيد كه اين دوستت هم آمريكائيست يا نه كه ايشان گفت خير! ايرانيست!! ناگهان انگار كه برق سه فاز راننده را گرفته باشد دو، سه بار برگشت و چهره متبسم مرا ديد و واقعن ماند كه چه بگويد! ا‌نگار شرمنده شده بود و در يك Impass (تنگنا) قرار گرفته باشد ديگر تا مقصد به رل ماشينش چسبيد و لام تا كام سخن نگفت!
واقعن چه منطق غني و چه دلايل محكمي براي سنجش كشورهاي جهان از جمله آمريكا!
فكر نكنيد وضع دنياي روشنفكري “تابع مد” هم خيلي بهتر از اين وضع است. خير! يا چون حميد مولانا مجيز گوي ج.ا. در آمريكا نشسته اند و سياستهايش را تمسخر مي كنند و ارزوي نابوديش را دارند و يا چون جوانان اروپايي كلوپهاي راديكال و چپ يا اولترادموكرات كه همين آزاديشان را هم از بركت ورود آمريكا به جنگ دوم جهاني دارند؛ در كشورهاي آزادشان نشسته اند و ظاهرن دلشان براي كودكان افغاني و عراقي سوخته ولي در اصل از حسادت اينكه چرا خودشان قدر قدرت نيستند و آمريكا بايد جلودار باشد، بر بوش لعنت مي فرستند! و يا چون “مثلن روشنفكران” وطني، فقط هر چه اكثريت بگويند اينها سر تكان ميدهند و به واقع انگار حافظه تاريخي در ايشان مرده است و فراموش كرده اند كه خون آشامان طالبان و صدام آدم كش، نه تنها به ملل ديگر كشورها كه به ملت خودشان هم رحم نمي كردند و به شديدترين وجهي ملت خود را خفه و مثله مي كردند!
اما براي يكبار هم كه شده چشممان را باز كنيم. آيا برايمان متصور است كه بدون نيروهاي نجات بخش آمريكائي، چگونه ميشد شر جنون و قهر طالباني را از سر مردم افغانستان پاك كرد؟ آيا ميتوان تصور كرد كه مردم عراق از پس استخبارات صدام بر مي آمدند و گورهاي دسته جمعي عراق را پرتر و پرتر نمي كردند؟! متاسفانه اين حكومتها يا نمي روند و يا با رفتنشان خون طلب مي كنند. به نظر من افغانستان كمترين تاوان را در مقابل حذف طالبان داد و البته اگر يك سري اشتباهات استراتژيك نظاميان آمريكائي نبود، عراقي ها هم انقدر بر سر سقوط حذب بعث تاوان نمي پرداختند ولي در هر حال، اين نسل آينده افغان و عراقيست كه بوش را پدر نجات بخش خود خواهند دانست. همانطور كه يك ايراني آگاه هم سياست خارجي آمريكا را در زمان خطر حمله استالين و اولتيماتوم آنان به شوروي، باعث عدم فروپاشي ايران در زمان نخست وزيري قوام السلطنه ميداند و آنرا پاس ميدارد.
پس؛ به سلامت بوش عزيز! بگذار اين جماعت مذكور مرا هم مثل تو نادان فرض كنند. چه باك!
______________________________________
* شخصيتي اساطيري كه تختي داشت در منزلش كه مهمانان را براي خوابانيدن روي آن تخت به اندازه تخت در مياورد. يعني اگر بلند تر بودند پايشان را مي بريد و اگر كوتاه تر بودند آنقدر ميكشيد تا اندازه شوند!





یک دلیل احتمالی برای بازگشت حسین درخشان به ایران

16 12 2008

یادتون می آد که چند ماه پیش حسین درخشان داشت داد و بی داد میکرد که مهدی خلجی از من شکایت کرده و چه می دونم دو میلیون دلار غرامت خواسته و این حرفا و من باید وکیل بگیرم که اونم چند صد هزار دلار ممکنه خرج داشته باشه؟

شاید اصولا به همین دلیل تصمیم گرفت برگرده به ایران؟ یعنی زندان رفتن در ایران رو به زندان رفتن در کانادا یا آمریکا ترجیح داد. یا مثلا ترجیه داد در راستای پز دادن های بچه گانه و ادا های روشنفکریش قهرمانانه بره به ایران تا به خواری در غربت بیافته. کسی از جزییات اون ماجرا خبر نداره؟





مناقصه برای حکومت

14 12 2008

چی می شد اگه حکومت رو طی یک قرار داد به یک شرکت خصوصی اروپایی یا آمریکایی یا ژاپنی یا چینی  یا حتی ایرانی وا گزار میکردند. به جای انتخابات ریاست جمهوری و تایید و رد صلاحیت و تشکیل کابینه و  این حرفا، چند شرکت می اومدن و تو یک مناقصه ملی شرکت میکردند و می گفتند که مثلا ما در مدت این قرارداد چهار ساله اینقدر میگیریم و این کارها رو می کنیم، ملت هم بر اساس الویت هاش و برنامه های این شرکت ها به یکی رای میداد و شرکت برنده حکوت رو برای 4 سال در دست می گرفت مجلس هم فانونگزاری و نظارت می کرد بر عماکرد این شرکت. والسلام.ت





وبلاگ آینه

12 12 2008

بلاخره ما هم مجبور شدیم برای فرار از سانسور یک وبلاگ آینه برای خودمان بسازیم. دست محمود خان از وبلاگ دست نوشته ها درد نکنه که به ما یاد داد. من همچنان در همین وبلاگ مینویسم ولی کپی این مطالب رو در آدرس زیر هم میتونین پیدا کنین.

http://new-alphabet.blogspot.com/

و آدرس خوراکش در قید برنر هم هست:

http://feeds.feedburner.com/new-alphabet

نمی دونم با خوراک وبلاگ فعلی من مشکلی هست یا نه و چون خودم از گوگل ریدر استفاده میکنم زیاد از این بازی ها سر در نمی آرم در هر صورت خوراک فید برنری این وبلاگ هم هست :

http://feeds.feedburner.com/tellin

با این ترتیب دیگه فکر نمی کنم دوستداران و مشتاقان مطالب ارزنده بنده در داخل مشکلی داشته باشند و می تونن به راحتی به تراوشات ارزنده مغز این جناب دسترسی داشته باشند. اگر وبلاگ آینه هم فیلتر شد لطفا به من بگین تا یکی دیگه درست کنم. من که از رو نمی رم. ت

شاد باشید








Follow

Get every new post delivered to your Inbox.